خیابان چهارباغ دوره صفوی

خبری از روزنامه به ما می گوید مراسم سیزده به در یک صد سال پیش مردم اصفهان چگونه بود. تازه ظل السلطان از حکومت اصفهان خلع شده و منطقه کوه صفه که سال های سال قرق بود و کسی را بدانجا راه نبود، تازه آزاد شده و بسیاری از مردم شهر ترجیح دادند سیزده به در خود را در کنار کوه صفه بگذرانند. جمعیت زیادی از سی و سه پل تا کوه صفه در رفت وآمد بود و البته در این میان دعوایی نیز اتفاق افتاد

متن خبر ...

چنانچه عادت اهالی ایران، خاصه اصفهان، در سیزدهم ماه صفر[1] را به تفرج و گردش و تماشاست، در این روز طرفخیابان چهارباغ و کنار زاینده رود جمعیت فوق العاده] بود[ خصوصاً کوه صفه، که سال‌ها بود قرق و قدغن[2] از ذهاب و ایاب بود، اغلب اهالی به کوه صفه حرکت داشته، به طوری جمعیت و ازدحام بود که خط بالا رفتن به کوه را که از دور سیر می‌‌کردند، خط سیاهی به نظر نمودار بود که از بالای کوه تا روی پل، که از بناهای آلاوردی‌خان است که در زمان شاه عباس صفوی ساخته شده، اتصال داشت.

در این جمعیت پنج شش نفر از الوار بید‌آباد و جوزدان در حالت مستی بنای عربده و فحاشی نهاده و یک نفر را از بلندی به زیر انداخته که صورت او مجروح شده. عابرین سبیل که این حرکت دیدند اطراف آنها را گرفته مستان را دستگیر کردند و بازوها بسته از طرف پل خواجو،  به شهر می‌‌آورند. از طرف دیگر الوار خبردار، با جمعیت حرکت نموده، اواسط چهارباغ خواجو مقابل شدند. چند تیر تفنگ در میان جمعیت انداختند. چون طرف مقابل مستعد نزاع و حرب نبودند، بزودی دست از مستان برداشته، حضرات الوار گرفتاران خود را برداشته به محل خود بردند و در بین راه به مردم خارجه هم خیلی هتاکی و فحاشی نمودند. باز هم ـ بحمدالله ـ به خوبی گذشت. که اگر یک نفر از آن طرف متعرض الوار شده بود و به مدافعه برخواسته بود، خون‌ها ریخته و نفوس عدیده تلف می‌‌شدند.



برچسب ها: سیزده بدر، خبرهای سیزده بدر، سیزده بدر در ۱۰۰ سال پیش، سیزده بدر اصفهان، سیزده بدر های قدیم، آیین های سیزده بدر،  

تاریخ : 1395/01/12 | 18:16 | نویسنده : غیاثوند
داستان زیبای مادر حتما بخوانید 

مادر

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی
از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو
وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر
سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی
همسایه ها گفتن كه اون مرده
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی
به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو
مادرت



برچسب ها: داستان زیبای مادر نابینا، داستان کوتاه مادر نابینا، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستان مادر، مادر نابینا،  

تاریخ : 1395/01/11 | 21:50 | نویسنده : غیاثوند
مردی که به جای ماهی پول صید کرد +عکس

 

یک مرد خوش شانس وقتی برای ماهیگیری به دریا زد، به جای ماهی پول هنگفتی صید کرد. شانس این بار به پسر بچه ای رو کرد و او که برای صید ماهی به کنار رود دانموب رفته بود دسته ای از پول را صید کرد .یک پسر بسیار خوش‌شانس از اهالی وین اتریش به‌قصد ماهیگیری به ساحل رود دانوب رفت و به‌جای ماهی 100،000 یورو صید کرد!

 
ظاهراً این پسربچه از فاصله دور متوجه شیئی روی رودخانه شد و برای گرفتن آن خودش را داخل آب‌های بسیار سرد رودخانه انداخت؛ اما یکی از عابران با تصور اینکه پسربچه قصد خودکشی دارد سریعاً با پلیس تماس گرفت و درست زمانی که پسربچه داشت به همراه پول‌ ها از آب خارج شد، پلیس هم به محل رسید.

 

 

در نگاه اول پلیس تصور کرد که پول‌ها تقلبی است و انداختن آن در رودخانه برای سرکار گذاشتن مردم است اما با کمی بررسی بیشتر دریافتند که اسکناس‌ها واقعی‌اند و ازاین‌رو سعی کردند با انداختنشان روی‌بند رخت و سشوار آن‌ها را خشک کنند.

 

سخنگوی پلیس می‌گوید: پسربچه قصد داشت پول‌ها را به پلیس تحویل بدهد؛ اما سؤال این است که پسر آن‌ها را پیداکرده یا پلیس. به‌علاوه ازآنجایی‌که تاکنون هیچ گزارشی مبنی بر سرقت به اداره پلیس داده نشده، فعلانمی توان گفت که این حجم پول از کجا آمده است. منتهی برای شروع کار ابتدا شماره‌سریال‌ها را بررسی خواهیم کرد.



برچسب ها: جوان خوش شانس، ماهیگیر خوش شانس، گرفتن پول از دریا بجای ماهی، 100000یورو صید ماهیگیر بود، جوان خوش اقبال،  

تاریخ : 1395/01/11 | 16:51 | نویسنده : غیاثوند


پیامک تبریک روز مادر, تبریک روز مادردیگه از پیشاپیش گفتن عید خلاص شدیم 

حالا بریم سر وقت بعدی 

آقایون بد بختین

   روز زن پیشاپیش مبارک

 


برچسب ها: روز مادر وروز زن،  

تاریخ : 1395/01/11 | 14:30 | نویسنده : غیاثوند
تاریخ : 1395/01/11 | 03:48 | نویسنده : غیاثوند
خشایارشا،شاه تحصیل کرده 

خشایارشا,پادشاهان هخامنشی,دوران حکومت خشایارشا

خشایارشا، شاه تحصیل کرده!
خشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.


اکنون در این مقاله قصد داریم که وجوه شخصیت خشایار شاه را بازشناسیم و از مردی سخن بگوییم که کمتر کسی میداند که" او که بود و چه کرد؟"سخن از مردی است كه نه در تاریخ وطنش چنان كه باید شناخته شده و نكات ضعف و قوت شخصیت او مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است و نه در سرزمین های دیگر و در میان مردمی كه به واسطه لشكر كشی او به یونان به عنوان مهد فرهنگ و تمدن كهن غرب كینه توزانه و نفرت انگیز به وی می نگرند؛ به ویژه آن كه او را بر هم زننده و سوزاننده مركز آن تمدن، آتن، می دانند.

 

خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت.


خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرا می خواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آن زمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.  


خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند. خشایارشاه شاهزاده اى نازپرورده بود و اصولاً روحیه اى لطیف داشت.خشایارشا شاهزاده‌ای تحصیل‌کرده ، خوش‌اندام و زیباروی بود.ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.

 

دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز می‌رفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهه‌های بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستان‌های حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشته‌ها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران بوده است ، ما هم بوده ایم.

 

نام، تبار و آغاز پادشاهی
خشایار شا یا آنگونه كه شهرت یافته است، خشایار شاه چهارمین پادشاه سلسله هخامنشیان بود كه از 486 تا 465 قبل از میلاد بر گستره ای پهناور از جهان باستان فرمانروایی داشت. این گستره پهناور از یك سو به رودهای جیحون(آمودریا) و سیحون(سیردریا) و سرزمین ایرانی سغدیانا و از غرب تا دانوب، یونان، نیل و سرزمین های پیرامون مصر(لیبی و حبشه) می رسید.

نام و نشان خانوادگی این پادشاه بیان كننده آن است كه فرزند داریوش بزرگ، نواده ویشتاسپ و از دودمان آریارمنه هخامنشی بود. ایران در دوره هخامنشیان بستر شكوفایی یكی از مهم ترین تمدن های جهانی بود.


از زمانی كه كوروش كبیر با تسامح و تساهل، آزادی فكر، قدم و قلم، در راه آبادانی این ملك گام برداشت، راه رسیدن به دولت جهانی فراهم شد و ایرانیان به تدریج گستره جغرافیای فرهنگی و تاریخی خود را از ورارود (ماوراء النهر)؛ یعنی جیحون و سیحون در شمال شرقی تا سند و پنجاب در جنوب شرقی و از دریای سیاه و كشور یونان تا مدیترانه و كرانه های رود نیل در مصر و حتی لیبی و حبشه و دیگر سرزمین های دوردست آن روزگار گسترش دادند. بدین سان خشاریاشا پس از داریوش بزرگ، وارث سرزمینی عظیم بود كه اقوام گوناگون در آن به سر می بردند. در واپسین سال های حیات داریوش جنگ های ایرانیان و یونانیان همچنان ادامه داشت.

 

خشایارشا,پادشاهان هخامنشی,دوران حکومت خشایارشا

 

آسیای صغیر كه خاستگاه پادشاهی «لیدیه» به مركزیت «سارد» بود و سرزمین های كرانه شرقی دریاهای مرمره، اژه و مدیترانه كه «ایون نشین» خوانده می شدند، بستر این جنگ ها بودند. اگرچه داریوش به درون اروپا نیز گام نهاد، دانوب را درنوردید و تنها در نبرد ماراتن متوقف شد، اما جنگ های ایران و یونان پس از وی همچنان ادامه یافت. بدین سان راه پدر را پسر؛ یعنی خشایارشا در پیش گرفت.


اقدامات خشایارشاه
بعد از جلوس اولین کارش آن شد که شورشی را که در مصر برپا شده بود فرو نشاند و در این کار نیز شدت عمل بی سابقه ای نشان داد. چنانکه هرودوت می گوید مصر ناچار شد یوغ سنگین تری را برگردن گیرد و خشایارشا برادر کوچک خویش هخامنش را در آنجا ساتراپ کرد و فرصت پیدا کرد تا به حل مسئلهء بابل بپردازد.


بابل نیز درین ایام چند دفعه کسانی سر به طغیان برداشته بودند و یکبار حتی زوپیر ساتراپ پیر و فاتح معروف بابل را نیز کشته بودند. خشایارشا اینجا نیز در دفع شورش خشونت و قساوت سخت نشان داد حتی می گویند بعد از تسخیر مجدد بابل هم معبد مردوک مورد اهانت و بیحرمتی گردید و هم شهر به غارت رفت. خشایارشا از شورش بابل بقدری آزرده شده بود که از آن پس عنوان شاه بابل را از القاب خود حذف کرد و خود را فقط شاه پارسی‌ها و مادی‌ها خواند.


خشایارشا درتخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. کتیبه ای نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. همین طور کتیبه معروف به سنگ نبشته های گنج نامه بر روی کوه الوند در همدان نیز در کنار کتیبه داریوش بزرگ او برجامانده است  کتیبه خشایارشا در کوه الوند در قسمت پائین کتیبه پدرش داریوش است و متن آن عبارت است از:


خدای بزرگ است اهورا مزدبزرگ‌ترین خدایان است که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که برای مردم شادی آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بی‌شمار. من خشایارشا، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای دارای ملل بسیار، شاه این سرزمین بزرگِ دوردستِ پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی

منبع : tebyan.net


برچسب ها: خشایار شاه شاه تحصیل کرده، خشایارشاه شاه شاهان، زندگی خشایار شاه، اقدامات خشایارشاه، شاه هخامنیشی، وحکومت خشایارشاه، نام،  

تا ابد جاودانه ی ما هستی شاه شاهانم

تو را این دل سراییست خالصانه………………تویی شاه جهانم عاشقانه 
تو با اسب سیاه خود فکندی……………………….تمام خاک دنیا فاتحانه 
بود تنها یگان دستی به شمشیر………..که گیرد دست دشمن را نشانه 
چه گویم از سپاه و ارتش تو………………….که شد تا قلب یونان آن روانه 
اگر مانده کنون این نام ایران……………….ببوسد دست شاهش عاجزانه 
منم سرباز تو شاه جهانم……………………….به کردارت به پندارت یگانه 
همی گفتار تو گفتار نیک است………………تو دادی درس عدل و عادلانه 
قسم خوردم به نامت آریایی…………………..تویی حافظ خاکت هر زمانه 
زنم فریاد و گویم نام کوروش………………………. بود تنها سوار جاودانه 
                                         درود بر عاشقان 

برچسب ها: مردم درکنار مزار کوروش، حضور بیشمار مردم تخت جمشید، آغاز ۲۵۷۵ آریایی درکنار کوروش، نوروز۹۵ عاشقان کوروش، تخت جمشید سیل جمعیت، کوروش بزرگ وتخت جمشید، کوروش بزرگ نوروز ایرانیان رادور هم جمع کرد،  

تعداد کل صفحات : 31 ::      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...