تبلیغات
وبلاگ "شهر باران" (* rasht*) - داستان زیبا یدختر وپسر موتورسوار
  • •••پسره با دوس دخترش رو موتور با سرعت بالا داشته میرف�
  • •••پسره با دوس دخترش رو موتور با سرعت بالا داشته میرفته.......
    •••محکم پسر رو بغل میکنه........•••
    •••میگه:.......•••
    •••من میترسم اروم تر برو........•••
    •••پسره میگه: اول بگو دوست دارم.......•••
    •••دختره میگه :دوست دارم........•••
    •••پسره میگه:•••
    •••بلندددددددددتر•••
    •••دختر داد میزنه دوووووسسسست دارم.....•••
    •••پسره میگه:
    •••این کلاه ایمنی رو از سرم بر دار بذار سرت اذیتم میکنه........•••
    •••فردای ان در روزنامه چاپ میشه.....•••
    •••دو سر نشین سوار بر موتور تصادف کردند•••
    •••ولی یکی از انها زنده است...•••
    •••سلامتی....•••
    •••پسری که...•••
    •••فهمیده بود...•••
    •••ترمزه موتورش بریده ...•••
    •••اما...•••
    ••• نخواست ب دوس دخترش بگه که...•••
    •••بترسه فقط.......•••
    •••میخواست...•••
    •••برای اخرین بار بشنوه که....•••
    •دوسش داره••


    برچسب ها: دختر وپسر عاشق، داستان عاشقی، داستان عاشقی موتورسواری، دختر پسر عاشق، داستان تلخ عشقی ماندگار، داستان کوتاه موتور، داستان عاشقی کلاه موتو سواری،