تبلیغات
وبلاگ "شهر باران" (* rasht*) - آدمهای زندگیمان
تاریخ : 1395/03/26 | 18:15 | نویسنده : غیاثوند
یک جایی از رابطه هست که آدم صبورتر، مهربان‌تر، رفیق‌تر تصمیم می‌گیرد
 دیگر آن آدم یک ساعت پیش نباشد. 
حالا هر چقدر برایش گل بخری، شعر بگویی، کادو بفرستی، خاطره دربند و
 اولین گره خوردن نگاه‌ها و چرخ و فلک کنار دریا را تعریف کنی؛ بی فایده است. 

آن آدم، هیچ‌وقت آدم یک ساعت پیش و یک روز پیش و یک ماه پیش نمی شود
.نه که نخواهد.سروته آدم‌های مهربان را بزنی، می‌میرند برای دوست داشتن،
برای دوست داشته شدن. زاییده شده اند برای اینکه محبوب کسی باشند. 
که صبح ها چشم باز نکرده، با صدای گرفته بگویند سلام و شب‌ها
، بی شب بخیر خوابشان نرود. از کارخانه اینطور بیرون آمده اند. 
با مُهر مهربانی روی پیشانی شان، با تپیدن تند و تند قلبی که همیشه
 درد می کند و گرمی دست‌هایشان وقت دیدار و عطری که یک شبانه روز، 
روی دست‌هایت می ماند. اینکه چه می شود این آدم ها دیگر نمی خواهند
 آدم پیش از این باشد را باید توی خودمان بجوییم. 
توی حرف‌هایمان، نگاه‌هایمان، رفتارهایمان ....

گمان می‌کنم تنهایی، اینجا به دنیا می‌آید.
لحظه ای که باور نمی‌کنیم آدم مهربان زندگی‌مان، دیگر آن آدم سابق نمی شود.


برچسب ها: آدمهای مهربان، آدمهای زندگیمان، روابط زندگی، رابطه های زندگی،